

برداشتی آزاد ازدعای «ندبه» منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام
نام اَللّه، ربِّ رحمانِ رحیم
شد کلید باب کَنزِ آن کریم
بر محمد سَیّدِ ما بس درود
هم به اهل بَیت اطهارِ وَدود
حمد گویم بر فزون ابتلاء
آنچه آمد در سلوک اولیاء
امتحان کردی تو ایشان را به وقت
با بلا و فتنه و بلوای سخت
بهر دینت دوستان خالِص کنی
گوهر و زر را برون از مِس کنی
تا ببخشیشان در آخر از نعیم
جاودان و بی زوال و هم مُقیم
زهد و تقوا شد دو شرط سِیرشان
دوری از دنیای دونِ سرکِشان
زبرج و زیب و فریب و زُخرُفَش
واهلند و دور دارند هر چه غَش
پس پذیرفتند و در عهدت شدند
سالک وجه و رخ و مهدت شدند
پیش از آن کان شرط بر آنان نهی
از وفاداری ایشان آگهی
ذکر بخشیدییشان ذکری علی
هم ثَنائی آشکارا و جَلی
پس ملائک سویشان نازل شدند
و از طریق وحی تو فاضل شدند
تا شوند ابواب رِضوان بَرین
بندگان را عروة الوثقیِ دین
ساکن جَنَّت یکی شان ابتدا
بود و بعدش خارج و دور و جدا
بعضشان بنشانده بر فُلک و به بحر
کشتیش راه نجات خلقِ دَهر
بر سوارش هر که شد جَست از هلاک
در دلش راهی نبرده بیم و باک
بعضشان بنهاده ای شاهِ جلیل
یار خویش و هم رفیق و هم خلیل
خود برآوردی تقاضایش چنین
با زبان صدق قوم آخرین
چون تو رحمانی و والا و رحیم
پس پذیرفتی دعای ابرَهیم
بر بلندای مقاماتت شد او
محو انوار رخ ذاتت شد او
بَعضِ ایشان را سخن گفتی به طور
از درختی آتشش دادی و نور
همرهش هارون شده ردء و وزیر
اهل فرعون را به دریا برده زیر
بعضشان اَولَدتَهُ مِن غَیرِ باب
او که بر گهواره می گفته خطاب
بَیّناتَش دادی و برهانِ نیک،
ای خداوند رَئوف بی شریک!
هر یکی شان در شریعت خاص بود
صحبتش توحید و هم اخلاص بود
هر پِیَمبَر اوصیائی داشت پاک
تا نیفتد امتش اندر مُغاک
یک پس از یک جانشین یکدگر
دین و آیین را نگهبان و سِپَر
بندگان را حُجَّتِ رَبّ بر زمین
پاسدارِ حق و سلطان و اَمین
بَل نگیرد حق جدایی از مَدار،
باطلی بیرون نیاید از جدار!
کَس نگوید رب نیاوردی رسول،
مُنذِری بشنیده آیات نزول
هادی انسان شود سمت سلام
ذُل و خواری را بروبد در مرام
پی ز پی آمد رسولان نَجیب
تا در آخر شد زمان آن حَبیب
بر مُحَمَّد صد سلام و صد درود
هم بر اهل و آلِ اَطهارِ وَدود
صَفوَتِ خوبان و خَتمِ مُرسَلین
مُنتَهایِ جاودانِ کُلِّ دین
اَفضَلِ اَبدال جز او نیست، نیست!
اَکرم یاران بِسانَش کیست؟ کیست؟!
در میان انبیا قَدَّمتَهُ
و از میان اِنس و جان بَعَثتَهُ
سلطه بر عالم گرفت از غرب و شرق
بر بُراقش رفت بالاها چو برق
هم ودیعت دادی او را بر سماء
علمِ ما کانَ و یَکون، تا انقضاء
در غَزا دشمن بترسیده از او
غالب آمد شد مُظَفَّر بر عَدو
همرهش کروبیان نامدار
جبرئیل و میکائیلش گشته یار
از ملائک مژده نُصرت شنید
صور فتح و وعده فُرصت شنید
مشرکان را خوش نیامد این ظَفَر
لیک نتوانند بگذارند اَثَر
بعد از آن فیروز و غالب باز گَشت
گرد خانه اهل صدق و راز گشت
خانه اول برای خلق و ناس
دُورِ آن از شر ابلیسان خَلاص
لَلَّذِي بِبَکَّةَ مُبَارَکًا
اهل بَیتش خَیر و بَرتر مُتَّکا
ابرَهیم آنجا بدیده بَیِّنات
گشته بیش از قبل و پیشش محوِ ذات
هر که داخل شد در آن ایمن شد او
در امان بود از رفیق و هم عدو
خواست اَللّه پاک دارد اهل بیت
دور دارد رَجس و تابد نورِ زَیت
خود نخواهد اَجر، خَیرُ المُرسَلین
جز مَوَدَّت بَهرِ آلَش آن امین
گفت احمد: «اُجرتی خواهم که آن،
اُمتم را می دهد خیر و امان؛
حُبِّ قُربی اهل بَیتم، آلِ من
عاقبت خیر، آن که گیرد قالِ من
ای مسلمان گشته نزد مصطفی
مزد من خود نعمتی باشد تو را
سوی قُربی اهلِ بَیتَم رو به پیش
تا بیفتی در مسیر رَبِّ خویش
ای خدا آنان سَبیلِ سویتند
مَسلکِ رضوان، بهشت کویَتَند»
چون که عُمرِ مصطفی سر می رسید
پس علی را بر ولایت برگزید
هادی و مُنذِر ز بَهرِ کُلِّ قَوم
او که نگذراد بمانی غرق نَوم
گفت پیغمبر به جمع مسلمین
چون به سر آمدن زمانش بر زمین:
«هر که را هستم مَنَش میر و ولی
بعد از این باشد وِرا مولا علی
دوستدارش را خدایا دوست دار
بر ولایت کن قدومش استوار
او که با وی بَد کُنَد، دونَش بدار
چرخ کارش را مَدار اندر مدار
ما دو تن مثل دو شاخ از یک درخت
هم دل و هم ریشه ایم از لطف بَخت
همچو هارونیم و موسی ما دو تا
مُصحَف آمد وصفمان را "هَل اَتی"
بَعدِ من ناید دگر پیغمبری
جز علی نبود ولیتان دیگری»
بهترین بانوی عالَم همسرش
دختر پیغمبر و هم سَروَرش
هر اجازت بوده از بَهرِ رسول
بر علی هم شد حلال و هم قبول
باب خانه او به مسجد باز ماند
غیر وی زین مرحمتها باز ماند
حکمت و علمش ودیعت داده او
سیره طی طریقت داده او
گفت پیغمبر پس از آن در خبر:
«شهر عِلمم من عَلیَم باب و در
عاقلا از در درون شهر شو
بحر جویی ابتدا در نهر شو
حکمتم را از علی گیر و نه غیر
گمرهی پایت نبندد وقت سِیر»
گفت بعدش «ای علی! اَنت اَخی!
مر مرا هم وارثی و هم وصی!
لَحمُکَ لَحمی و دَمُکَ دَمی
رَبّ چو ما ناآفریده آدمی
حَربُکَ حَربی عَدویت دشمنم
گر تو باشی آن چنان گویی منم
سِلم تو سِلم من و هم یار من
ای خوش آن مُسلِم که گردد دارِ من
لَحم و دَمِ ما همه ایمان رَبّ
وَ از یقینی کافکَنَد بر جان طَرَب
وقت فردا نزد حوض آیی مرا
چون خلیفه من برای آن سرا
دِین من دست تو خواهد شد قضا
عَدل من نزد تو می سازد رِضا
شیعیانت ساکنان جَنَّتَند
چهره رخشان، اهل فیض و رحمتند
گر نباشی تو پس از من در میان
مومنان گمره شوند و پُر زیان»
حَبل اللّهِ المتینی ای علی
تو صِراطِ مُستقیمی ای علی
اَسبَق هر سابقی در کار دین
مِثل و همتایی نداری بر زمین
خِصلت نیکو فراوان باشدت
بَس و بیش از خیل یاران باشَدَت
هر کجا رفته رسول او نیز هَم
پی ز پی رفته پِیَش با هر قدم
خَصم بر تَأویل می کرد او هلاک
از ملامت ها نبودش هیچ باک
قُلدران را کشت در قوم عرب
کافران سرکش از فرمان رَب
سرکشان گشتند مِنقاد و مُطیع
بندی والیِ اللّهِ صَنیع
صَلِّ علی مصطفی و مرتضى
رحمت حق باد ایشان را سزا
از علی هر فاجری زخمی بخُورد
یا که هم رزمش به تیغ وی بمُرد
بدر و خیبر و حُنَین و جنگها
هر یک افکنده بر ایشان ننگها
قلبشان پر شد ز حَقد حیدری
کینه از مرد خداوند آن علی
کینه ای پنهان که جنگ افروز شد
تیرگی که آن دشمن هر روز شد
قاسطین و مارقین و ناکثین
صف شده ضد امیرالمومنین
ناگزیر از جنگشان گشت و قتال
تا رسیدش نَحب و هنگام وصال
پَست تر آدم ز کل آخرین
برد اطاعت از شقی تر اولین
از رسول اللّه نکردند امتثال
حق هادین بعد هادین تا وصال
اُمتی بدعهد و بی رحم و وفا
هم رَحِم بُبریده هم کرده جفا
دور از انصاف و جوانی و مرام
هم علی کُشت و هم اولاد امام
جز قلیلی، بیشِ آنان بد شدند
بر طریق خیر و خوبی سد شدند
آن قلیل از یاوران مانده ضعیف
ناتوان در چنگ حِرمان حریف
یا شده مقتول و یا گشته اسیر
یا به دور از موطن از ظلم امیر
پس قضا جاری بر آنان شد به وقت
بگذرد روزی چنین ایام سخت
صبر صابر را رسد حُسنِ ثواب
می دهد رَبّ خود عبادش را جواب
هر که را خواهد ببخشد ارث ارض
خیر از آنِ مُتَّقین باشد نه لرز
پاک باشد رَبِّ ما حرفش حق است
وعده اش مفعولِ فعل مطلق است
خُلفِ وعده در مرامش ره نیافت
جز به حکمت فرش هستی را نبافت
بهر رنج آن دو مرد و اهلشان
اشک چشم از دیدگان گردد روان
ضَجِّه بر رنج جوانمردان رواست
چون عبادت نزد درگاه خداست
نُدبه و اَفغان و اشکِ انتظار
با دل خونین و احوال نَزار
نَک کنم یاد حسن یاد حُسَین
پس کجایند اهل و اولادِ حُسَین
صالحی از بعدِ صالح سَروری
صادقی از بعد صادق پَروری
پس کجایند آن سَبیلان بعدِ هم؟!
راههای جستن از غرقابِ غم
خیره بعد از خیره آن خورشیدها!
نور ربّانی به سوی دیدها
«اَین اقمارُالمُنیره؟»آن مَهان
روشنیِ آشکارا و نهان!
پس کجا شُد اَنجم رخشانِ صاف؟
تا کند خورشید و مَه گردش طواف
رهنمایانت کجایند اَللَّها؟
تا که دینت را بپایند اَللَّها!
علم و دانش را قواعد بوده اند
سوی آگاهی چو قائد بوده اند
...آن" بَقیَّت" کو که الله وعده داد؟
او که دنیا پر کند از عدل و داد
عترت هادی به دنیا مانده کو؟
آن ز کوی و خانه خود رانده کو؟
آن مُعِد کو تا بِبُرَد ریش جُور؟
ظلمت اندازد برون از گرد دُور!
مصلحی کو انتظارش می کشیم
در فراقش جان نزار و ناخوشیم
او که عُدوان را به تیغش برکَند
ابنیه شرک ومنافق بَردَرَد
نو بسازد هم فَرائض هم سُنَن
آنچنان در اصل بوده است و کُهَن
ملّتی را بازگرداند به شرع
زنده گرداند حدود از بهر مرء
شوکت اهل تعدی بشکند
پرتو حق سمت عالم افکند
ای پناه و غایت هر اِلتِجا!
پس کجایی تو کجایی تو کجا؟!
آن مُبید فِسق و عصیان کو کجاست؟
آن مُبید اهل طغیان کو کجاست؟
حاصد غَیّ و شقاق آخر کجاست؟
هادم کفر و نفاق آخر کجاست؟
طامس زَیغ و هوای نفس کو؟
قاطعِ حَبل دروغ و نحس کو؟
آن مُبید مَرَدَه و عُتاه کو؟
آن که بشنیده صدای آه کو؟!
اَینَ مُستَاءصَل ز اقوام عناد؟
ملحدان ضُلَل و دوری ز داد
آن مُعِزِّ یار و اولیاء کجاست؟!
آن مُذِلِّ دشمن و اعداء کجاست؟!
آن که بر تقوا کند جامع کلام
آن که باب رَبّ بُوَد دارُالسلام
وجه الله کو ز شوق اولیاء؟
متصل سازد زمین را با سماء
صاحب روز نبرد و فتح کو؟
برفرازنده عَلَم بر سطح کو؟
ناشر رای هدایت، کو کجاست؟
باسط فیض و رضایت، کو کجاست؟
طالب ظلمی که شد بر انبیا
طالب خون شهید کربلا!
اَین المَنصورُ عَلی مَنِ اعتَدی؟
با فر و فیروزی و نور هُدی
مُضطَری کو چون بخواند پس یُجاب
راز رب بشنیده از پشت حِجاب
صدر خلق و صاحب تقوا و بِرّ
کو کجا رفته که داند رمز و سِرّ؟
کو کجا شد ابن احمد مصطفی
کو کجا شد ابن حیدر مرتضي؟
ابن زهرا و خدیجه کو کجاست
آخرالامر و نتیجه کو کجاست؟...
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)